بسم رب الشهداء والصديقين
خيلي وحشتناك بود.هواپيماهاي دشمن قايقهاي آبراه هور را بمباران كردند. بوي دود و آتش وانفجار همه جا را گرفته بود.ما كف قايق دراز كشيده و هر لحظه متظر بوديم قايق با يك راكت منهدم شود. حاج حسين اما، روي لبه قايق نشسته بود و تكان نمي خورد و با دقت حركت هواپيماها و هلي كوپترها را زير نظر داشت.
فكرش را بكنيد فرمانده ي لشكري كه ارتش عراق از او حساب مي برد با دوچرخه كارهاي داخل شهر را انجام دهد.
يك شلوار ساده مي پوشيد و يك دوچرخه هم داشت كه از پدرش بود.
زمان اعزام به جبهه بود و مي خواستيم با اتوبوس به لشكر برويم. درب كوچه ي سپاه، حسين با دوچرخه آمد. يك شلوار كار بسيجي تنش بود.سلام و عليك كرد، دوچرخه اش را گذاشت و وارد سپاه شد.-حاجي چطور شده؟
- چيزي نيست!
نيروهاي گردان هاج و واج مانده بودند. باور نمي كرديم دست حاجي قطع شده باشد. همه ناراحت بودند.
دشمن همچنان آتش مي ريخت و آمبولانس از ميان دود و آتش به طرف اورژانس حركت كرد.
اين سو به روي اسب مردي بدون دست
آن سو به روي خاك صد كوفه مرد پستنمي دانم طلائيه رفته ايد يا نه. اگر نه! حتماً برويد. در آنجا سه راهي است روي انبوهي از خاكهاي مانده از خاكريزهاي دوران دفاع مقدس، معروف به سه راهي مرگ، آنجا، ذره اي از سختي كار و حماسه ي بزرگ ياران حسين را مي شود فهميد. فقط ذره اي. حسين در آنجا علمدار شد:
" خواستند ملائكة الله مرا به عالم بالا ببرند، هنوز دل از دنيا نكنده بودم ، ولي فقط همين اندازه لياقت داشتم..."
يك انسان عاشورايي بود. اما مثل ديگران در جاهايي يك چيز ديگري مي شد:
- هركس مي خواهد بماند و هركس نخواست آزاد است كه برود.
اين كلام حسين كه بوي كربلا مي دهد نشاندهنده ي سختي كار و حال و هواي شب عمليات خيبر است.
آن شب همه ي ياران ماندند.
جانم حسين ...
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2008-2010 © by shahidkharazi.blogfa.com
Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM
JavaScript Codes