بسم رب المجاهدین فی سبیل الله
آتش توپخانه و خمپاره بيداد مي كرد. همانجا كنار خاكريز ايستاده بود و ما را براي ادامه عمليات توجيه مي كرد.
- حالا بياييد داخل سنگر نقشه را توجيه كنيد.
- ما بايد طرح هاي عملياتي را در مقدم ترين و خطرناك ترين نقطه ي جنگ پي ريزي كنيم تا اثر آن كامل و خوب باشد.
.غواص ها داخل آب شدند. بايد يك ساعتي صبر مي كرديم تا آنها با دشمن در آن طرف اروند رود درگير شوند. حالا فرصت مناسبي بود تا دقايقي آرام بگيرد. از نهر برگشتيم طرف سنگر كوچكي كه يعني سنگر فرماندهي بود! باران هم شروع به باريدن كرده بود، اين هم از امدادهاي غيبي بود كه شنيده ايد. حاجي رفت طرف پل هايي كه بايد آنها را مي آورديم كنار آب تا اسكله زده شود. ده پانزده نفري مي شديم، فهميديم تكليف جا به جا كردن پل است. در وجود او نشستن و خستگي گرفتن معني نداشت.
در سنگر جلسه داشت. ما هم اين طرف نشسته بوديم و صحبت به شوخي و خنده كشيد. بلند بلند مي خنديديم، ولي او يك كلمه هم اعتراض نكرد. اصلا سرش را بلند نكرد.
گردان آماده ي عبور از اروند بود. فرمان رسيد كه سوار قايق شويم. ناگهان از ميان نخل ها سر و كله ي فرمانده ي لشكر آشكار شد. حسين آمد، با شكوه و وقار. يك يك نيروها را برانداز كرد. صلابت حسين ديدني بود. ما هم دوست داشتيم فرمانده اي كه مي خواهد ما را به مقابله ي دشمن بفرستد خودش چون حمزه ي سيد الشهدا باشد.
حسين كلاه خود را از سر برداشت. با همان كلاه پشمي راه افتاد ميان گردان و شروع كرد به صدقه جمع كردن. بچه ها اگر پولي در جيب داشتند، براي سلامتي امام زمان (عج الله تعالي فرجه الشريف) صدقه مي دادند.
دسته ي اول به طرف قايق عاشورا حركت كرد...(اين خط بايد به حول و قوه ي خداوند گرفته شود. اين خط بايد بشكند. اينجا مرز بين اسلام و كفر است. ما همه مي رويم آن طرف آب. خودم هم مي روم آن طرف اگر چه قاعده ي لطف خدا اين طور نيست، اما ما نباشيم ببينيم به حال جنگ و انقلاب و امام خداي ناكرده چه مي آيد. نصر، وعده ي حتمي خداست. خيلي محكم دندان ها را روي هم بفشاريد.)
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2008-2010 © by shahidkharazi.blogfa.com
Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM
JavaScript Codes